در تفسير انوارالقرآن در تفسير آيه اي که به تمجيد از صحابه و ويژگي آنها پرداخته يعني آيه

 «ِسيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ» فتح/29. چنين آمده:

«علامت‌ مشخصه‌ آنان‌ (ياران پيامبر) بر اثر سجود در چهره‌هايشان‌ آشكار است‌»

 به‌قولي: مراد از آن‌؛ درخشش‌، زيبايي‌، نور و وقاري‌ است‌ كه‌ در سيماي‌ مؤمنان ‌متجلي‌ است‌ و اين‌ نشانه‌ 

مميزه‌ ايشان‌ مي‌باشد. سُدي‌ مي‌گويد: «نماز چهره‌هايشان ‌را زيبا مي‌كند». برخي‌ از سلف‌ گفته‌اند: «هر كس‌

در شب‌ بسيار نمازگزارد، چهره‌اش‌ در روز زيبا مي‌شود». برخي‌ از سلف‌ گفته‌اند: «براي‌ عمل‌ نيك‌ نوري‌ 

است‌ در قلب‌، روشني‌ و پرتوي‌ است‌ بر روي‌، گشايشي‌ است‌ در رزق‌ و محبتي‌ است‌ در دلهاي‌ مردم‌». 

اميرالمؤمنين‌ عثمان‌‌ رضي الله عنه فرمود: «هيچ‌ كس‌ چيزي‌ را در نهان‌ خويش ‌مخفي‌ نمي‌دارد مگر اين‌كه‌ 

خداوند متعال‌ آن‌ را بر صفحات‌ چهره‌ و لغزشهاي ‌زبانش‌ آشكار مي‌گرداند». مراد اين‌ است‌ كه‌ اثر عبادت‌ و 

صلاح‌ و اخلاص‌ براي ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشكار مي‌شود از اين‌ روي‌ است‌ كه‌ 

عمربن‌خطاب‌ رضي الله عنه مي‌فرمايد: «من‌ أصلح‌ سريرته‌، أصلح‌ الله‌ تعالي‌ علانيته: هر كس ‌نهان‌ خويش‌

را اصلاح‌ نمود، خداوند متعال‌ آشكار وي‌ را نيز اصلاح‌ مي‌كند».

و در تفسير عبدالرحمن سعدي آمده: « از بس که  عبادت انجام مي دهند و به خوبي عبادت مي کنند، در

چهره هايشان اثر گذاشته و چهره هايشان نوراني گشته است. چون با نماز درونشان روشن گشته و 

برونشان نيز شکوه و زيبايي يافته است».

و صاحب تفسير "في ظلال القران" نوشته: « نشانه‌هاي تابش و درخشش و صفا و پاکي بر چهره‌هايشان 

پديدار است‌. آثار لاغري سرزنده و تابان و ظريف و لطيف عبادت در وجودشان نمايان است‌. اين نشانه‌ها و 

آثار، در چهره‌ها و اندامها با چشم سر مشاهده نمي‌شود، همان‌گونه که هنگام شنيدن اين فرموده يزدان

متبادر به ذهن مي‌شود: «مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ» بر اثر سجده‌.

بلکه مقصود از اثر سجده‌، تاثير عبادت است‌. ولي يزدان سبحان واژه سجود را برگزيده است و به‌کار برده 

است‌، چون سجده بردن بيانگر حالت‌کرنش و فروتني و بندگي خداوند بزرگوار را درکامل‌ترين شکل خود به 

تصوير مي‌کشد. سجده اثر همين‌کرنش و فروتني است‌، کرنش و فروتني‌اي‌که نشانه‌هايش در چهره پديدار 

مي‌آيد، بدان هنگام که تکبر و خودبزرگ‌بيني و خودستائي وگردن‌افرازي از ميان برمي‏خيزد و از بين

مي‌رود، و جاي آنها را فروتني بزرگوارانه‌اي‌، و صفاي زيبا و دلربائي، و تابش و درخشش آرام‌بخشي‌، و

لاغري سبک و نازنيني‌، پر مي‌کندکه بر چهره شخص مومن تابندگي و زيبائي و والائي مي‌افزايند.

اين صورت رخشان و تاباني‌که چنين برداشتها و تصاويري آن را ترسيم مي‌کنند و پيش چشم مي‌دارند، تازگي 

ندارد. بلکه اين صورت زيباي ايشان‌، بر لوحه قضا و قدر نقش بسته است‌«.