بخاري و غيره از ابن عباس رضي الله عنه روايت کرده اند که گفت: « لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ 

الْأَقْرَبِينَ} وَرَهْطَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ، خَرَجَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى صَعِدَ الصَّفَا، فَهَتَفَ: «يَا 

صَبَاحَاهْ» ، فَقَالُوا: مَنْ هَذَا الَّذِي يَهْتِفُ؟ قَالُوا: مُحَمَّدٌ، فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ، فَقَالَ: «يَا بَنِي فُلَانٍ، يَا بَنِي فُلَانٍ، يَا بَنِي 

فُلَانٍ، يَا بَنِي عَبْدِ مَنَافٍ، يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ» ، فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ، فَقَالَ: «أَرَأَيْتَكُمْ لَوْ أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ خَيْلًا تَخْرُجُ بِسَفْحِ 

هَذَا الْجَبَلِ، أَكُنْتُمْ مُصَدِّقِيَّ؟» قَالُوا: مَا جَرَّبْنَا عَلَيْكَ كَذِبًا، قَالَ: «فَإِنِّي نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ» ، قَالَ: فَقَالَ

أَبُو لَهَبٍ: تَبًّا لَكَ أَمَا جَمَعْتَنَا إِلَّا لِهَذَا، ثُمَّ قَامَ فَنَزَلَتْ هَذِهِ السُّورَةُ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَقَدْ تَبَّ».

 بخاري 4971، مسلم 208، بيهقي در «دلائل» 2 / 181 و 182 و بغوي در «تفسير» 3 / 400 و 401. ‏

يعني: چون‌ اين‌ آيه‌ « وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» (اي‌ پيامبر! بستگان‌ نزديكت‌ را هشدار ده) «شعراء/214» 

نازل‌ شد؛ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم از خانه‌ خود خارج ‌شده‌ و به‌ كوه‌ صفا بالا رفتند سپس‌ به‌ فرياد بلند 

چنين‌ ندا در دادند: يا صباحاه‌! – عرب زماني اين جمله را مي‌گفت که دشمن به شکل غافلگيرانه بر او تهاجم 

مي‌کرد، تا اين که همه باخبر شوند و دست به مقابله بزنند – چون‌ قريش‌ اين‌ ندا را شنيدند، از يك‌ديگر 

پرسيدند كه‌ اين‌ فريادگر كيست‌؟ پاسخ ‌داده‌ شد كه: محمد است‌. پس‌ ندا را اجابت‌ گفتند و پيرامون‌ ايشان گرد 

آمدند. آن‌گاه‌ رسول‌اكرم‌ صلي الله عليه وسلم خطاب‌ به‌ آنان‌ فرمودند: هان‌ اي‌ بني‌فلان‌! هان‌ اي ‌بني‌فلان‌!

هان‌ اي‌ بني‌فلان‌! هان‌ اي‌ بني‌عبدمناف‌! هان‌ اي‌ بني‌عبدالمطلب‌! (و به‌اين‌ ترتيب‌، تيره‌هاي‌ قبيله‌ قريش‌ را 

يكي‌يكي‌ نام‌ بردند) پس‌ همه‌ آنان‌ سراپا گوش ‌گرديدند تا بشنوند كه‌ محمد صلي الله عليه وسلم چه‌ سخني‌ به‌ 

اين‌ پايه‌ از اهميت‌ دارد كه‌ فريادكنان ‌همه‌ را براي‌ آن‌ فراخوانده ‌است‌. سپس‌ خطاب‌ به‌ آنان‌ فرمودند: آيا اگر 

به‌ شما خبر بدهم‌ كه‌ سپاهي‌ از سواران‌ از كناره‌ اين‌ كوه‌ بيرون‌ مي‌آيند و بر شما مي‌تازند، آيا مرا تصديق‌ 

خواهيد كرد؟ همه‌ يكصدا گفتند: ما تاكنون‌ از تو دروغي‌ را تجربه ‌نكرده‌ايم‌ (بلكه‌ تو را به‌ راستگويي‌ 

مي‌شناسيم). فرمودند: پس‌ اينك‌ من‌ پيشاپيش‌ عذابي‌ سخت‌ شما را از افتادن‌ در آن‌ هشدار مي‌دهم‌. در اين‌

اثنا ابولهب‌ گفت: هلاكت‌ باد بر تو! آيا براي‌ اين‌ كار ما را گردآورده‌اي‌؟! سپس‌ راه‌ خود كشيد و رفت‌. همان‌ 

بود كه‌ اين‌ سوره‌ (مسد) نازل‌ شد.

 

و خداي متعال در سوره مسد مي فرمايد: « تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ * مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ * سَيَصْلَى

نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ * وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ * فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ».

ترجمه و تفسير: «هلاك‌ باد دو دست‌ ابولهب» علماي‌ بلاغت‌ مي‌گويند: در «يَدَا أَبِي لَهَبٍ» مجاز مرسل‌ به‌كار

گرفته‌ شده‌؛ يعني‌ جزء اطلاق‌ گرديده‌ اما از آن‌ كل‌ مورد نظر مي‌باشد لذا معني‌ اين‌ است: هلاك‌ باد خود

ابولهب‌ با تمام‌ وجود خويش‌. اين‌ جمله‌ نفريني‌ عليه‌ وي است‌‌. بنابراين منظور از بريده باد دو دست ابولهب 

يعني: "هلاک باد ابولهب"

ابولهب‌ يكي‌ از عموهاي‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم، نامش ‌عبدالعزي ‌بن ‌عبدالمطلب‌ و كنيه‌اش‌ ابوعتيبه‌ بود 

و او را ابولهب‌ مي‌گفتند زيرا چهره‌ سرخ‌ فام‌ و برافروخته‌اي‌ داشت‌. چنان‌كه‌ بيان‌ شد، او با رسول‌ خدا صلي 

الله عليه وسلم بسيار دشمني‌ مي‌ورزيد و ايشان‌ را سخت‌ مي‌آزرد.

«و هلاك‌ شد» اين‌ جمله‌، خبري‌ است‌ از بارگاه‌ خداي‌ سبحان‌ بعد از نفرين‌ عليه‌ وي‌. گفتني‌ است‌ كه‌ تعبير از

هلاكت‌ ابولهب‌ به‌ صيغه‌ ماضي‌، مفيد حتمي‌ بودن ‌وقوع‌ هلاكت‌ و زيانكاري‌ وي‌ مي‌باشد و چنان‌ هم‌ شد زيرا 

ابولهب‌ دنيا و آخرت‌ را باخت‌.

«هيچ‌ دفع‌ نكرد از او مال‌ او و آنچه‌ اندوخت» يعني: مالي‌ را كه‌ ابولهب‌ گردآورده‌ بود و منفعت‌ و جاه‌ و 

موقعيتي‌ كه‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود، فرمان‌ خداوند بر نزول‌ هلاكت‌ و نابودي‌ و عذاب‌ بر وي‌ را به‌ هيچ‌ وجه‌ دفع‌ 

نكرد و آن‌ اندوخته‌ها هيچ‌ به‌ كارش‌ نيامد. فرق‌ در ميان‌ «مال‌» و «كسب‌» اين‌ است‌ كه‌ اولي‌ سرمايه ‌است‌ و 

دومي‌ سود.

«به‌ زودي‌ در آتشي‌ پر زبانه‌ درآيد» يعني: به‌ زودي‌ ابولهب‌ در آتشي‌ سخت‌ شعله‌ور و برافروخته‌ كه‌ پوستش‌

را مي‌سوزاند، عذاب‌ مي‌شود كه‌ آن‌ آتش‌، آتش ‌جهنم‌ است‌. «و زنش» نيز به‌ آن‌ آتش‌ در مي‌آيد، همان‌

كه‌ «هيزم‌كش‌ است» زن‌ ابولهب‌، ام‌جميل‌ دختر حرب‌ خواهر ابوسفيان‌ بود كه‌ خارها و سرگين‌ها را برگرفته‌ 

و آنها را شبانه‌ بر راه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم مي‌افگند. يا مراد اين‌ است‌ كه‌ زن‌ ابولهب‌ با برداشتن ‌

گناهان‌ سنگيني‌ كه‌ به‌ سبب‌ دشمني‌ با رسول‌ خدا صلي الله عليه وسلم و واداشتن‌ شوهرش‌ بر آزار ايشان‌ بر 

دوش‌ گرفته است‌، هيزم‌ جهنم‌ را بر مي‌دارد. يا اين‌ تعبير، كنايه‌ از سخن‌چيني‌ اوست‌ كه‌ برافروزنده‌ خصومت‌ 

و دشمني‌ در ميان‌ مردم‌ است‌.

«بر گردنش‌ طنابي‌ از ليف‌ خرماست» مسد: ليفي‌ است‌ كه‌ از آن‌ ريسمان‌ تافته‌ مي‌شود. نقل‌ است‌ كه‌ زن‌ 

ابولهب‌ گردنبند فاخري‌ از جواهر داشت‌ و گفت: سوگند به‌ لات‌ و عزي‌ كه‌ آن‌ را در دشمني‌ محمد صرف‌ 

مي‌كنم‌! لذا آن‌ گردنبندش‌ در روز قيامت‌ ريسماني‌ برتافته‌ از زنجيرهاي‌ آتش‌ مي‌شود. ملاحظه ‌مي‌كنيم‌ كه‌ 

خداي‌ سبحان‌ عذابش‌ در آخرت‌ را به‌ همان‌ هيأت‌ و حالتي‌ كه‌ در دنيا داشت‌، تصوير مي‌كند زيرا عذاب‌ آخرت‌ 

از جنس‌ عمل‌ مجرم‌ و هماهنگ‌ با جرم ‌وي‌ است‌.

علما گفته‌اند: اين‌ سوره‌ معجزه‌اي‌ آشكار و دليلي‌ روشن‌ بر نبوت آن ‌حضرت‌ ص است‌ زيرا خداوند با

نزول: « سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ» قاطعانه‌ خبر داد كه‌ ابولهب‌ و زنش‌ ايمان‌ نمي‌آورند و سرنوشت‌ آنها در دنيا 

و آخرت‌ باشقاوت‌ گره‌ خورده ‌است‌ پس‌ بر طبق‌ اين‌ خبر، هيچ‌يك‌ از آن‌ دو نه‌ در ظاهر و نه‌ در باطن‌، نه‌ 

آشكار و نه‌ در خفا ايمان‌ نياوردند.