آيا نماز اصل دين است
ما دو اصل داريم:
اول: ارکان ايمان
دوم: ارکان اسلام
ارکان ايمان شش تا هستند: (ايمان به الله، ايمان به تمامي ملائکه خداوند، ايمان به تمامي کتابهاي
آسماني، ايمان به تمامي پيامبران الهي، ايمان به روز قيامت و ايمان به قضا و قدر هم خير آن و
هم شر آن). و دليل بر آن اين فرموده الله تعالي ميباشد: «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ
وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ» ( بقره 177).
يعني: «نيكي اين نيست كه روي خود را به سوي مشرق و مغرب كنيد بلكه نيكي اين است كه به الله، روز
آخرت، ملائكه، كتابها و پيامبران ايمان داشته باشيد».
و از سنت حديث جبريل است كه از پيامبر صلي الله عليه وسلم سؤال مي كند و مي گويد:
«أخبرني عَنْ الْإِيمَانِ قَالَ أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ قَالَ
صَدَقْتَ.». بخاري (50)، وصحيح مسلم (8).
يعني: «مرا از ايمان خبر ده، ايشان فرمودند: ايمان عبارت است از اين كه ايمان بياوري به يگانگي خدا،
به ملائكه، به پيامـبران، به روز قيامت، به سرنوشت؛ (يعني تقدير)، و ايمان بياوري به خير و شر آن. گفت:
راست گفتي».
و ارکان اسلام هم پنج تا هستند: (شهادتين، نماز، روزه رمضان، زکات، حج). در حديث عبدالله بن عمر رضي الله عنه آمده كه رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَصَوْمِ رَمَضَانَ وَحَجِّ الْبَيْتِ». بخاري (8) ، وصحيح مسلم (16).
يعني: «سلام بر پنج چيز بنا شده است: نخست، گواهي دادن براينكه خداوند، يكي است و جز او، معبود
برحقي وجود ندارد و محمدص رسول خداست. دوم: اقامة نماز، سوم: دادن زكات، چهارم: روزه گرفتن ماه
مبارك رمضان ، پنجم: اداي حج»
بنابراين متوجه شديم که نماز دومين رکن از ارکان اسلام است، پس نماز رکن اسلام و رکن دين است، و
رکن يعني پايه و اساس دين که اگر نباشد دين و اسلام فرد هم ويران خواهد شد، براي همين است که رسول
خدا صلي الله عليه وسلم فرمودند:
«رأس الامر الاسلام، و عموده الصلاة، و ذروة سنامه الجهاد في سبيل الله».
يعني: «سر كارها اسلام است، و ستون آن نماز است، و بلندترين قله آن جهاد در راه خدا است». و نماز
نخستين عبادتي است كه خدا واجب كرده است. صحيح ترمذي – 2616.
و عبدالله بن قرط نقل كرده است كه پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: «أول ما يحاسب عليه العبد يوم
القيامة الصلاة فإن صلحت صلح سائر عمله، وإن فسدت فسد سائر عمله»
«نخستين چيزي كه انسان در روز قيامت بر آن باز خواست خواهد شد، نماز است، اگر كار آن درست باشد،
ديگر كارهايش نيز درست است، و اگر كار آن تباه گردد، ديگر كارهايش نيز تباه ميگردد».
طبراني آنرا روايت كرده است.
و لذا مسلمانان اجماع دارند بر اينکه اگر کسي فرضيت نماز را انکار کند، کافر شده واز دايره اسلام خارج
ميشود. اما درباره کسي که با وجود اعتقاد به وجوب نماز، آن را ترک کند، اختلاف نظر دارند و سبب
اختلاف هم احاديثي است که از پيامبر صلي الله عليه وسلم ثابت شده و در آنها تارک الصلاه کافر ناميده شده
بدون اينکه بين کسي که نماز را از روي انکار ترک کرده و کسي که از روي سهلانگاري (نماز را) ترک
کرده، تفاوت قائل شده باشد.
از جابر رضي الله عنه روايت است که پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود:
(إن بين الرجل و بين الشرک و الکفر ترک الصلاة)
«حد فاصل ميان انسان و شرک و کفر ترک نماز است». مسلم (82).
از بريده روايت است از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيدم که ميفرمود :
(العهد الذي بيننا و بينهم الصلاة فمن ترکها فقد کفر)
«مشخصهي بين ما و آنها (کفار و مشرکين) نماز است، هر کس آنرا ترک کند کافر ميشود».
ابن ماجه (1079).
و در کتاب خدا صراحتا ذکر شده که اگر کسي اهل نماز نباشد او جهنمي خواهد بود؛
چنانکه قرآن کريم از زبان بهشتيان که با اهل جهنم سخن مي گويند مي فرمايد:
« إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ * فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِينَ * مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» (مدثر 41-43).
يعني: مگر «اصحاب يمين» (که نامه اعمالشان را به نشانه ايمان و تقوايشان به دست راستشان مىدهند)!
آنها در باغهاى بهشتند، و از مجرمان سؤال مىکنند: چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!» مىگويند:
«ما از نمازگزاران نبوديم».
بنابراين با استناد به اين آيه نخواندن نماز موجب داخل شدن در آتش جهنم است.
مگر کسي که توبه کند و شروع به خواندن نماز کند، که در اينصورت اميد است خداوند متعال توبه اش را
بپذيرد و از آتش جهنم رهايي يابد، و بعد از توبه لازم نيست تا نمازهاي فوت شده ي گذشته اش را قضا کند،
زيرا قضا کردن نماز صحيح نيست چرا که هر نمازي وقت معين خود را دارد و اگر در وقت مشخص خود
خوانده نشود، ديگر قضا نخواهد شد مگر در دو حالت:
1- کسي خواب بماند و بعد که بيدار شد متوجه مي شود که وقت نماز تمام شده
2- کسي که آنقدر مشغله ي فکري داشته که يادش نبوده وقت نماز شده تا آنکه وقت آن تمام مي شود.