خداوند متعال در اوايل سوره ي تحريم مي فرمايد:‏

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * قَدْ فَرَضَ اللَّهُ ‏لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ 

وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا ‏نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ 

بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ ‏نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ * إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ

صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ ‏وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ * عَسَى

رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا ‏مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا»

(تحريم 1-5).‏

ترجمه و تفسير: « در اين جا خداوند پيامبرش محمد (صلي الله عليه وسلم) را مورد سرزنش ‏قرار مي دهد که

ازدواج با کنيزش «ماريه» و يا خوردن عسل را به خاطر به دست آوردن  ‏خشنودي برخي از همسرانش بر 

خود حرام کرد که داستان معروفي دارد. سپس خداوند اين آيات ‏را نازل فرمود:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ» اي کسي که 

خداوند با دادن نبوت و رسالت و وحي بر تو منت ‏گذارده است! « لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ» چرا چيزهاي پاکيزه 

اي را که خداوند به تو و امّت تو ‏ارزاني نموده است بر خود حرام مي داري. ‏

‏« تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» تو با اين حرام کردن مي خواهي خشنودي ‏همسرانت را به دست 

بياوري، و خداوند آمرزگار مهربان است. در اين جا به صراحت بيان شده ‏که خداوند پيامبرش را بخشيده و 

ملامت خود را از او رفع نموده و بر او رحم کرده است و ‏تحريمي که او بر خود واداشت سببي براي مقّرر 

شدن حکمي کلي براي همه امّت گرديد. پس ‏خداوند متعال در راستاي اثبات اين حکم فرمود: « قَدْ فَرَضَ اللَّهُ

لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ» خداوند راه ‏گشودن سوگندهايتان را براي شما مقّرر مي دارد، و اين  عام است و همه 

سوگندهاي مومنان را ‏شامل مي شود. ‏

يعني آن چه را که به وسيله آن سوگندهايتان را باز کنيد قبل از آن که آن را بشکنيد، و کفاّره اي ‏که بعد از 

شکستن بايد بدهيد، برايتان مقّرر کرده است. ‏

همان طور که مي فرمايد:« يأَيهَا الذَّينَ ءَامَنُوا لَا تُحرّمُوا طَيبَتِ مَآ أَحَلَّ اللَّهُ لَکُم وَلَا تَعتَدُوا إِنَّ اللَّهَ ‏لَا يحِبُّ 

المُعتَدِينَ» تا اين که مي فرمايد:«فکَفَّرتُهُ إِطعَامُ عَشَرَةِ مَسَکينَ مِن أُوسَطِ مَا تُطعِمُونَ ‏أَهلِيکُم أُو کِسوَتُهُم أَو 

تَحرِيرُ رَقَبةَ فَمَن لَّم يجِد فَصيامُ ثَلَثةِ أَيامِ ذَلِکَ کَفَّرةُ أَيمَنِکُم إِذَا خَلَفتُم»

 اي ‏کساني که ايمان آورده ايد! پاکيزه هايي را که خداوند برايتان حلال کرده است حرام نکنيد و ‏تجاوز ننماييد 

بي گمان خداوند متجاوزان را دوست نمي دارد ... پس کفّاره آن، خوراک دادن به ‏ده مسکين است از غذاهاي 

ميانه اي که به خانواده هايتان مي دهيد و يا پوشانيدن آنان و يا آزاد ‏کردن يک برده است. پس هرکس اين 

چيزها را نيافت سه روز روزه بگيرد.اين کفّاره ‏سوگندهايتان است وقتي که سوگند خورديد.‏

پس هرکس چيزي را از  قبيل غذا يا نوشيدني يا کنيزي که براي او حلال است بر خود حرام ‏کرد يا به خدا 

سوگند خورد که فلان کار را مي کنم يا نمي کنم، سپس سوگند خود را شکست يا ‏خواست آن را بشکند 

کفاره ي مذکور بر او لازم است و بايد آن را ادا نمايد. « وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ» و ‏خداوند کارسازتان است و شما را

به بهترين صورت در امر دين و دنيايتان و در آن چه که به ‏وسيله آن شرّ از شما دور مي گردد رهنمود

 مي سازد. ‏

بنابراين خداوند گشودن سوگندهايتان را براي شما مقّرر داشته تا ذمه و عهده ي شما تبرئه گردد. ‏‏« وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» و خداوند داناي فرزانه است. و او کسي است که دانايي و آگاهي اش ‏ظاهر و باطن شما را

احاطه نموده و  او در همه آن چه که آفريده و به آن حکم نموده با حکمت ‏است. بنابراين براي شما احکامي 

را مقّرر نموده که مي دانسته است به مصلحت شما و مناسب ‏احوال و اوضاع شماست.‏

‏« وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا» بسياري از مفسران گفته اند زني که پيامبر با او ‏رازي را در ميان 

نهاد ام المومنين حفصه رضي الله عنها بود که پيامبر با او رازي را در ميان ‏نهاد و به او فرمان داد که کسي 

را از اين راز خبر نکند امّا حفصه آن را براي عائشه رضي الله ‏عنها بازگو نمود، و خداوند پيامبر را از اين

خبر مطلع گرداند  و پيامبر بخشي از آن چه که ‏همسرش گفته بود را براي او بازگو کرد و از روي لطف و 

مهرباني از برخي اعراض نمود.‏

‏« قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا» همسر پيامبر گفت:چه کسي تو را از خبري که از پيش ما بيرون نرفته ‏آگاه کرده 

است؟ « قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ» فرمود: خداوند داناي آگاه که هيچ چيز پنهاني بر او ‏پوشيده نيست و راز و 

پنهان را مي داند مرا آگاه کرد.‏

‏« إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا» اين خطاب به دو همسر گرامي پيامبر حفصه و عايشه ‏رضي الله

عنهما مي باشد که سبب شدند تا پيامبر آن چه را که دوست مي داشت بر خودش حرام ‏نمايد سپس خداوند 

توبه را به آن ها عرضه نمود و آن ها را بر کارشان سرزنش کرد و به آن ها ‏خبر داد که دل هايتان از 

پرهيزگاري و ادبي که شايسته است با پيامبر رعايت کنيد و او را ‏احترام بداريد منحرف گشته است.‏

‏« وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ» و اگر با همديگر همکاري کنيد در امري که بر او دشوار مي آيد و او را ‏ناراحت

 مي کند، و اين کار شما ادامه داشته باشد پس بدانيد که « فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ ‏وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ

وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ‎ ‎‏» خداوند خودش کارساز و ياور پيامبر است و نيز ‏جبرئيل و مومنانِ خوب و همه 

ياوران و پشتبيان ياور و پشتيبان او هستند. يعني همه ياوران و ‏پشتيبان پيامبر هستند و هرکس که ياورانش 

اين ها باشند قطعا پيروز خواهد بود . و اين ‏بزرگترين برتري و شرافت است براي سرور پيامبران محمّد 

(صلي الله عليه وسلم) که ذات ‏بزرگوار خداوند و بندگان و آفريده هاي برگزيده اش ياوران اين پيامبر

بزرگوار مي باشند.‏

و در اين آيه نيز دو همسر گرامي پيامبر برحذر داشته شده اند، نيز آن ها را با چيزي ترسانده ‏که بر زنان 

بسيار دشوار مي آيد و آن طلاق است که گران ترين چيز براي آن هاست . پس ‏فرمود: 

« عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ» پس خود را برتر ندانيد چون اگر او ‏شما را طلاق بدهد 

کار بر او دشوار نخواهد شد و براي نگاه داشتن شما مجبور نخواهد بود چون ‏خداوند به او همسراني خواهد

داد که از نظر زيبايي و ديانت از شما بهتر خواهند بود، امّا اين ‏از باب  تعليق است و هنوز تحقق نيافته و 

لازم نيست که محقق شده باشد چون همسرانش را ‏طلاق نداد و اگر طلاق مي داد چنين زنان فاضله اي که 

خدا ذکر نموده پديد مي آمدند.‏

‏« مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ» زنان مسلماني مومني که هم مقّررات ظاهري را به جاي مي آورند و هم ‏ايمان دارند. 

يعني شرائع باطني از قبيل عقايد و اعمال قلب را نيز به جاي مي آورند. « قَانِتَاتٍ» ‏و همواره و هميشه

فرمانبردارند. « تَائِبَاتٍ» و از آن چه که خدا نمي پسندد توبه مي  کنند و ‏اعراض مي نمايند. پس آن چه را که 

خدا دوست مي دارد انجام مي دهند و از آن چه که دوست ‏نمي دارد روي گردان مي شوند. « ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا» 

برخي بيوه و برخي دوشيزه خواهند بود، تا ‏پيامبر(صلي الله عليه وسلم) به دلخواه خود زنان متنوّعي داشته 

باشد. ‏

وقتي همسران پيامبر (صلي الله عليه وسلم) اين هشدار و تأديب را شنيدند بلافاصله براي کسب ‏رضايت 

پيامبر (صلي الله عليه وسلم) شتافتند. پس اين صفت بر آن ها منطبق بود و آن ها ‏برترين زنان جهان گشتند». 

(تفسير علامه عبدالرحمن سعدي).‏

 

اين ترجمه و تفسير آيات ابتدايي سوره ي تحريم بود، و همانطور که مشاهده شد اين آيات ‏دربرگيرنده ي دو 

پيام مهم است و آن اينکه:‏

‏1- آنچه را که خدا بر مسلمين حلال کرده بدون اجازه شرع حرام نخواهد شد. علما در بيان‌ ‏احكام‌ اين‌ آيه‌ 

گفته‌ اند: هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند آنچه‌ را كه ‌خداوند حلال‌ نموده‌ حرام‌ گرداند و اگر ‏چنين‌ كرد آن‌ چيز حرام‌ 

نمي‌شود و بر كسي‌ كه‌ آن‌ را بر خود حرام‌ كرده‌ پايبندي‌ به‌ حرمت‌ لازم‌ ‏نيست‌ زيرا حرام‌ و حلال ‌كردن‌ حق‌ 

ويژه‌ خداي‌ سبحان‌ است‌.‏

‏2- تنها کساني لياقت همسري پيامبر صلي الله عليه وسلم را دارند که بر طبق آيه پنجم داراي ‏اين ويژگيها باشند که: « مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا» يعني: ‏داراي صفات « همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت‏کننده» باشند.‏

شايان‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ آيه‌ جامع‌ اوصاف‌ يك‌ زن‌ نمونه‌ است‌ پس‌ كسي‌ كه ‌مي‌خواهد زني‌ را ‏برگزيند، بايد اين‌ اوصاف‌ را در وي‌ سراغ‌ نمايد.‏

اين دو نتيجه بسيار اساسي و کليدي از اين آيات است.‏

حال نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن توجه نمود اينست که زناني که بعنوان همسر رسول خدا ‏صلي الله عليه وسلم به شمار مي رفتند که صفات (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، ‏هجرت‏کننده) را داشتند و بر طبق آيات فوق اگر يکي از آنان اين صفات را نمي داشتند مي ‏بايست طلاق داده مي شدند و زناني ديگر با اين صفات جايگزين مي شدند، حال سوال اينجاست ‏که آيا عايشه و حفصه رضي الله عنهما طلاق داده شدند؟

اگر جواب آري باشد، پس نتيجه مي شود که آنها داراي آن صفات نبودند و لذا لياقت همسري ‏رسول خدا صلي الله عليه وسلم را نداشته و طلاق داده شدند.‏

اگر جواب خير است، پس نتيجه مي گيريم آنها – با وجود معصوم نبودن از خطا و گناه- ولي ‏زناني (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت‏کننده) بودند، و لذا همچنان رسول خدا ‏صلي الله عليه وسلم آنها را نزد خود نگه داشت.‏

حقيقت و واقعيت بيانگر آنست که رسول خدا صلي الله عليه وسلم عايشه و حفصه رضي الله ‏عنهما را هيچکدام طلاق نداد، و اين پيام بزرگي است که آن دو زن بزرگوار – با وجود آنکه از ‏گناه و خطا معصوم نبودند- ولي چون صفات (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، ‏هجرت‏کننده) را داشتند همچنان همسر رسول خدا صلي الله عليه وسلم باقي ماندند، و اين خود ‏پيام بزرگي براي دشمنان امهات المومنين و ناموس پيامبر صلي الله عليه وسلم است.‏

بنابراين همين حقيقت – يعني نگه داشتن عايشه و حفصه رضي الله عنهما نزد خود- توسط ‏پيامبر صلي الله عليه وسلم ، بزرگترين شاهد و گواهي است بر اينکه آن زنان مومنه داراي ‏صفت (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت‏کننده) بودند، وگرنه بر طبق آيات ‏فوق توسط رسول خدا صلي الله عليه وسلم طلاق داده مي شدند و همسراني با اين خصوصيات ‏جاي آنها را مي گرفتند (چه بيوه و چه باکره).‏

 

بنابراين اين آيات نه تنها چيزي را از شخصيت والاي عايشه و حفصه رضي الله عنهما نمي ‏کاهد بلکه دليلي بر (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت‏کننده) آنهاست. البته ما ‏نمي توانيم دشمنان ناموس رسول خدا صلي الله عليه وسلم را قانع سازيم، زيرا اساسا آنها قصد ‏قناعت را ندارند و به هر ترتيبي که باشد مي خواهند عُقده و کينه گنديده ي خود را تخليه کنند. ‏آنها همان کساني هستند که آن عزيزان را کافر و زنا پيشه مي دانند، حال چه توقعي است که ‏انتظار داشته باشيم آنها به انصاف روي آورند و آياتي را که سرانجام به نفع آنها (يعني عايشه و ‏حفصه رضي الله عنهما) است را دليل بر شرافت امهات المومنين بدانند!؟؟

پس مشکل اصلي در اينجاست که آنها از اساس آن عزيزان را کافر مي دانند، و آنها را با ‏صفات زشتي که شايسته ي فاسدين است توصيف مي کنند.‏

نکته ي ديگر اينکه: معلوم نيست که بالاخره شيعه احاديث بخاري را قبول دارند و آنها را حجت ‏مي دانند يا خير؟؟ اگر احاديث بخاري را حجت مي دانيد، پس بدانيد که احاديث زيادي در رد ‏عقيده ي باطل شيعه وجود دارد، پس چرا آنها را قبول ندارد؟

اگر هم بکلي بخاري و احاديث کتابش را مردود مي دانيد، پس چه معنايي دارد که با استناد به ‏احاديث مردود عقيده ي فاسد خود را به رخ اهل سنت بکشيد؟؟!!‏

البته ما مي دانيم که شيعه يعني: تناقض! اين فرقه نمي تواند براي اثبات عقايدش حتي يک دليل ‏از آيات قرآن بياورد، ناچارا به نصوص ضعيف يا دروغ پناه مي آورد، و يا نصوصي را ذکر ‏مي کنند که ربطي به عقيده ي فاسدشان ندارد!‏

نکته ي مهم ديگر که بايد توجه نمود اينست که آنها تصور مي کنند اهل سنت و جماعت امهات ‏المومنين و صحابه رضي الله عنهم را معصوم از خطا و گناه مي دانند!! خير، اينگونه نيست، ‏اهل سنت بجز عصمت انبياء به عصمت احدالناسي اعتقاد ندارند و به باور اهل سنت هرانساني ‏بجز انبياء ممکن است دچار خطاهاي بزرگ و کوچک شوند، و حتي گاهي انبياء هم در ‏امورات دنيوي دچار اشتباه مي شوند، و انبياء فقط در تبليغ رسالت (و گناهان کبيره) معصوم ‏هستند، پس اگر واقعيت حال انبياء اينگونه است پس ديگر انسانها که برگزيده ي خداوند نيستند ‏چه حالي دارند؟

عايشه و حفصه رضي الله عنهما مانند هر زنِ شوهر دوستي علاقه داشتد که شوهرشان به آنها ‏بيشتر از ديگر زنانشان ابراز علاقه کند، و اين يک خصلت فطري زنانه است که دوست دارند ‏شوهرشان آنها را بيشتر از بقيه ي زنان دوست داشته باشند و بيشتر با آنها باشند.‏

ما در اينجا براي آنکه مسئله بيشتر واضح گردد و بيان کنيم که آن عزيزان معصوم نيستند و ‏ممکن است گاها دچار اشتباه شوند، شان نزول آيات فوق را بيان مي کنيم.‏

مهم آنست که اگر مومني مرتکب خطا و اشتباه شد آنرا جبران کند و حقوق خدا و مردم را ادا ‏کند، نه اينکه به صرف ديدن اشتباهي بر طبل و زرنا بگوبيم و آنرا دليل بر ادعاي فاسدي کنيم ‏که متاسفانه امروزه اهل بدعت به آن اعتقاد دارند، اعتقاد دارند که زنان رسول خدا صلي الله ‏عليه وسلم کافر و مرتد و فاسد هستند اما زنان خويش را از آن صفات مبرا مي دانند!!‏

 

امام بخاري رحمه الله در صحيح خود باب (73): اين سخن خداوند متعال كه مي فرمايد: « اي ‏پيامبر! چرا آنچه را كه خداوند براي تو حلال ساخته، بر خود حرام مي گرداني» [تحريم:1] مي ‏آورد: عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ ‏زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، وَيَمْكُث عِنْدَهَا، فَوَاطَيْتُ أَنَا وَحَفْصَةُ عَلَى أَيَّتُنَا دَخَلَ عَلَيْهَا فَلْتَقُلْ لَهُ: أَكَلْتَ ‏مَغَافِيرَ؟ إِنِّي أَجِدُ مِنْكَ رِيحَ مَغَافِيرَ، قَالَ: «لا، وَلَكِنِّي كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، ‏فَلَنْ أَعُودَ لَهُ، وَقَدْ حَلَفْتُ، لا تُخْبِرِي بِذَلِكَ أَحَدًا». (بخارى:4912)‏

ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم براي خوردن عسل نزد ‏زينب دختر جحش مي‌رفت و آنجا مي‌ماند. من و حفصه با يكديگر، توافق كرديم كه هرگاه، ‏رسول خدا صلي الله عليه وسلم نزد هر يك از ما آمد، به او بگويد: آيا مغافير (صمغي شيرين و ‏بد بو) خورده‌اي؟ زيرا از تو بوي مغافير به مشام مي‌رسد. پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم ‏فرمود: «خير، بلكه نزد زينب دختر جحش، عسل مي‌خوردم ولي سوگند مي‌خورم كه ديگر اين ‏كار را نخواهم كرد. و شما هم احدي را از اين كار، باخبر نسازيد».‏

 

و نيز در حديث ديگري از خود عايشه رضي الله عنها روايت مي کند:‏

عايشه رضي الله عنها مي گويد: رسول الله  صلي الله عليه وسلم  عسل و شيريني را دوست ‏داشت. و هنگامي كه از نماز عصر برمي گشت، نزد همسرانش مي رفت و با آنان، خوش و ‏بِش مي كرد. روزي، نزد حفصه دختر عمر رفت و بيش از حد معمول، نزد او ماند. پس غيرتم ‏به جوش آمد و علت را جويا شدم. گفتند: زني از خويشاوندان حفصه، يك مشك عسل به او اهداء ‏نموده است. پس او قدري از آن عسل را به رسول خدا  صلي الله عليه وسلم داده است. با خود ‏گفتم: سوگند به خدا كه حيله اي بكار خواهم برد. لذا به سوده دختر زمعه گفتم: هنگامي كه ‏رسول خدا  صلي الله عليه وسلم  نزد تو آمد، به او بگو: آيا مغافير (صمغ گياه بد بو) خورده اي؟ ‏او به تو خواهد گفت: «خير». پس به او بگو: اين بويي كه از تو به مشام ام مي رسد، چيست؟ ‏او به تو خواهد گفت: «حفصه مقداري عسل به من داده است». پس به او بگو: زنبورهاي آن، ‏از گل درخت مغافير، تغذيه نموده اند. من هم همين سخنان را به او خواهم گفت. تو هم اي ‏صفيه! همين سخنان را به او بگو. ‏

عايشه رضي الله عنها مي گويد: سوده رضي الله عنها گفت: بخدا سوگند، به محض اينكه  رسول ‏خدا  صلي الله عليه وسلم  كنار دروازه ايستاد، از ترس تو، خواستم رشته كلام را بدست بگيرم و ‏سخن بگويم.‏

به هر حال، هنگامي كه رسول خدا  صلي الله عليه وسلم  به او نزديك شد، سوده گفت: اي رسول ‏خدا! آيا مغافير خورده اي؟ فرمود: «خير». سوده گفت: پس اين بويي كه از تو به مشام ام مي ‏رسد، چيست؟ فرمود: «حفصه، مقداري عسل به من داده است». سوده گفت: زنبورهاي آن، از ‏گل درخت مغافير، تغذيه نموده اند. هنگامي كه نزد من آمد، من هم همين سخنان را به او گفتم. ‏و هنگامي كه نزد صفيه رفت، او نيز به ايشان، همين سخنان را گفت. پس زماني كه دوباره نزد ‏حفصه رفت، حفصه گفت: اي رسول خدا! آيا برايت قدري عسل نياورم؟ فرمود: «نيازي به آن ‏ندارم». ‏

عايشه مي گويد: سوده گفت: سوگند به خدا كه ما پيامبر اكرم  صلي الله عليه وسلم  را از آن ‏عسل، محروم ساختيم. گفتم: ساكت باش.‏

 

حال ماجرا را کمي بيشتر توضيح مي دهيم:‏

با اين که عايشه توانسته بود با شخصيت قوي خود در قلب پيامبر صلي الله عليه وسلم جاي ‏بگيرد، اما اين سبب نمي‌شد که تا  پيامبر صلي الله عليه وسلم در حق زنان خود عدالت را ‏رعايت نکند. حقوق زنان از ناحيه  پيامبر صلي الله عليه وسلم  به صورت مساوي مي‌رسيد. ‏عايشه رضي الله عنها به اين حقيقت اعتراف دارد که  پيامبر صلي الله عليه وسلم هيچ زني را ‏بر ديگري ترجيح نمي‌داد. ‏

با اين وجود، هر روز به همه سر مي‌زد و با آنان انس مي‌گرفت و در نهايت نزد کسي مي‌ماند ‏که نوبتش بود. هيچ‌گاه در نوبت يک زن، شب را نزد ديگري سپري نمي‌کرد. تنها اين اواخر، ‏سوده که پير و ناتوان شده بود، نوبت خود را به عايشه بخشيده بود. روي اين حساب،  پيامبر ‏صلي الله عليه وسلم نزد عايشه، دو شب را سپري مي‌نمود.‏

در صحيح بخاري روايت شده که: از عايشه پرسيده شد که هنگامي که پيامبر صلي الله عليه ‏وسلم از تو اجازه مي‌گرفت تا نزد ديگري برود چه مي‌گفتي؟ پاسخ داد: به او مي‌گفتم؛ يا رسول ‏الله! اگر اين حق من است، من نمي‌خواهم کسي را بر تو ترجيح دهم. بخاري، تفسير سوره ‏احزاب.‏

بنابراين همسران  پيامبر صلي الله عليه وسلم  هيچ‌گاه حاضر نبودند، بپذيرند که وي نزد يکي از ‏آنان بيشتر رفت و آمد کند. به همين‌خاطر هرگاه متوجه مي‌شدند که  پيامبر صلي الله عليه وسلم  ‏به يکي از آنان بيشتر توجه دارد؛ يا نزد يکي مدت زمان بيشتري مي‌ماند، بي‌درنگ در پي آن ‏مي‌شدند تا وي را به هر وسيله‌اي که شده از آن کار منصرف کنند.  پيامبر صلي الله عليه وسلم ‏عموماً عادت داشت عصرها به همه همسران خود سر بزند. گهگاه عواملي پيش مي‌آمد که نزد ‏يکي بيشتر مکث مي‌کرد، اما براي بقيه اين قضيه قابل تحمل نبود. براي همين بلافاصله به فکر ‏چاره مي‌افتادند. زينب دختر جحش همسر و دختر عمه پيامبر که در حقيقت رقيب اصلي عايشه ‏به شمار مي‌‌رفت، از قرب و منزلتي، نزديک به عايشه برخوردار بود. چون از يک نظر جوان ‏و زيبا بود و از طرف ديگر خويشاوندي تنگاتنگي با  پيامبر صلي الله عليه وسلم  داشت؛ چرا ‏که دختر عم وي بود. مدتي بود  پيامبر صلي الله عليه وسلم عصرها که نزد او مي‌رفت مدت ‏بيشتري مي‌ماند. اين واقعه سبب شد تا ساير همسران  پيامبر صلي الله عليه وسلم  به کنجکاوي ‏بيفتند. سرانجام کشف نمودند که زينب به  پيامبر صلي الله عليه وسلم  عسل مي‌دهد. براي همين ‏نزد او بيشتر مکث مي‌کند. عايشه که ماجرا را کشف نموده بود، با دوست صميم و همراز ‏هميشگي خود حفصه موضوع را در ميان گذاشت. آنان براي اين‌که پيامبر صلي الله عليه وسلم  ‏دست از اين کار بکشد، نقشه‌اي کشيدند. موضوع از اين قرار بود که  پيامبر صلي الله عليه ‏وسلم  از بوي بد به شدت متنفر بود. براي همين سير و پياز نمي‌خورد. حتي اگر در غذايي ‏وجود داشت از خوردن آن خودداري مي‌کرد. تصميم گرفتند از همين کانال وارد شوند، تا به ‏مقصود خود دست يابند. بنابراين شد تا نزد هر کدام که آمد به او بگويد:‏

‏«مغافير خورده‌اي. در تو بوي مغافير مي‌بينم».‏

مغافير نوعي صمغ خوش‌مزه اما بدبو بود. آن روز نوبت حفصه بود. حفصه طبق نقشه به  ‏پيامبر صلي الله عليه وسلم  گفت: «مغافير خورده‌اي، در تو بوي مغافير مي‌بينم». پيامبر که اين ‏سخن را شنيد فرمود: ‏

‏«نه، من نزد زينب عسل خورده‌ام و پس از اين هرگز نخواهم خورد».‏

اين‌جا بود که اين آيات نازل گرديد:‏

‏«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * قَدْ فَرَضَ اللَّهُ ‏لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا ‏نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ ‏نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ * إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا» (تحريم/ 1-4)‏

‏«اي پيامبر! چرا چيزي را که خداوندبر تو حلال کرده است، به خاطر راضي کردن همسرانت، ‏بر خود حرام مي‌کني؟ خداوند آمرزگار مهربان است * خداوند حلال نمودن سوگندهايتان را ‏براي شما مقررا نموده است. خداوند دوست شماست و او دانا و فرزانه است * به ياد آور زماني ‏را که پيامبر با يکي از همسرانش رازي را در ميان گذاشت و او آن راز را افشا نمود و خداوند ‏پيامبر خود را از اين عمل آگاه ساخت. پيامبر برخي از آن را بازگو کرد و از برخي ديگر ‏خودداري نمودو. چون همسرش را از آن مطلع کرد او گفت: اين را چه کسي به تو خبر داده ‏است؟ پيامبر فرمود: خداوند دانا و آگاه مرا باخبر نموده است * اگر به سوي خدا برگرديد و توبه ‏کنيد (خداوند مي‌پذيرد)؛ چرا که دلهايتان منحرف شده است و اگر بر ضد او همدست شويد ‏خداوند ياور اوست و جبرئيل، مؤمنان خوب و فرشتگان پشتيبان او هستند». ‏

‏ پيامبر صلي الله عليه وسلم  موقعي که خوردن عسل را بر خود تحريم نمود، از حفصه خواست ‏موضوع را پنهان نگه دارد. اما او به اين درخواست پاي‌بند نماند و عايشه را اطلاع داد. ‏هنگامي که وحي نازل گرديد،  پيامبر صلي الله عليه وسلم  از تصميم خود داير بر تحريم عسل، ‏منصرف شد.‏

در اين ماجرا مي‌بينيم که يک طرف ماجرا حفصه و عايشه‌اند و در طرف ديگر آن زينب قرار ‏دارد. به ظاهر ماجرايي شبيه اين ماجرا اتفاق افتاده که يک طرف آن حفصه و طرف ديگرش ‏عايشه، سوده و صفيه مي‌باشند. در آن ماجرا عايشه، سوده و صفيه دست به يکي مي‌کنند تا  ‏پيامبر صلي الله عليه وسلم  را از ماندن نزد حفصه بازدارند. شکل، مضمون و پايان دو ماجرا ‏تقريباً يکسان است. از اين‌رو از ذکر آن خودداري مي‌کنيم.‏

اين ماجراها و رويدادها نشان مي‌دهند که همسران  پيامبر صلي الله عليه وسلم  به هيچ‌وجه ‏حاضر نبودند وي نزد يکي از آنان بيشتر بماند. يا اين‌که توجه خاصي به او بنمايد. البته، اين ‏امر يک پديده کاملاً طبيعي است. طبيعت مخصوص زنان، مقتضي چنين عکس‌العمل‌هايي است. ‏به ويژه که يک مرد چند زن داشته باشند، هر يک دوست دارد بيشتر از او برخوردار شود. ‏اما به طور طبيعي سايرين چنين اجازه‌اي به وي نمي‌دهند. چون با خود فکر مي‌کنند، اگر ‏نمي‌توانند برخورداري بيشتري از او به دست آورند، حداقل به ديگري يا به ديگران اجازه ‏ندهند چنين حقي براي خود قايل شوند، يا چنين زمينه‌اي براي برخورداري بيشتر فراهم نمايند.‏