ماجراي دو همسر پيامبر که در اوايل سوره تحريم
خداوند متعال در اوايل سوره ي تحريم مي فرمايد:
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ
وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ
بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ * إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ
صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ * عَسَى
رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا»
(تحريم 1-5).
ترجمه و تفسير: « در اين جا خداوند پيامبرش محمد (صلي الله عليه وسلم) را مورد سرزنش قرار مي دهد که
ازدواج با کنيزش «ماريه» و يا خوردن عسل را به خاطر به دست آوردن خشنودي برخي از همسرانش بر
خود حرام کرد که داستان معروفي دارد. سپس خداوند اين آيات را نازل فرمود:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ» اي کسي که
خداوند با دادن نبوت و رسالت و وحي بر تو منت گذارده است! « لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ» چرا چيزهاي پاکيزه
اي را که خداوند به تو و امّت تو ارزاني نموده است بر خود حرام مي داري.
« تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» تو با اين حرام کردن مي خواهي خشنودي همسرانت را به دست
بياوري، و خداوند آمرزگار مهربان است. در اين جا به صراحت بيان شده که خداوند پيامبرش را بخشيده و
ملامت خود را از او رفع نموده و بر او رحم کرده است و تحريمي که او بر خود واداشت سببي براي مقّرر
شدن حکمي کلي براي همه امّت گرديد. پس خداوند متعال در راستاي اثبات اين حکم فرمود: « قَدْ فَرَضَ اللَّهُ
لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ» خداوند راه گشودن سوگندهايتان را براي شما مقّرر مي دارد، و اين عام است و همه
سوگندهاي مومنان را شامل مي شود.
يعني آن چه را که به وسيله آن سوگندهايتان را باز کنيد قبل از آن که آن را بشکنيد، و کفاّره اي که بعد از
شکستن بايد بدهيد، برايتان مقّرر کرده است.
همان طور که مي فرمايد:« يأَيهَا الذَّينَ ءَامَنُوا لَا تُحرّمُوا طَيبَتِ مَآ أَحَلَّ اللَّهُ لَکُم وَلَا تَعتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يحِبُّ
المُعتَدِينَ» تا اين که مي فرمايد:«فکَفَّرتُهُ إِطعَامُ عَشَرَةِ مَسَکينَ مِن أُوسَطِ مَا تُطعِمُونَ أَهلِيکُم أُو کِسوَتُهُم أَو
تَحرِيرُ رَقَبةَ فَمَن لَّم يجِد فَصيامُ ثَلَثةِ أَيامِ ذَلِکَ کَفَّرةُ أَيمَنِکُم إِذَا خَلَفتُم»
اي کساني که ايمان آورده ايد! پاکيزه هايي را که خداوند برايتان حلال کرده است حرام نکنيد و تجاوز ننماييد
بي گمان خداوند متجاوزان را دوست نمي دارد ... پس کفّاره آن، خوراک دادن به ده مسکين است از غذاهاي
ميانه اي که به خانواده هايتان مي دهيد و يا پوشانيدن آنان و يا آزاد کردن يک برده است. پس هرکس اين
چيزها را نيافت سه روز روزه بگيرد.اين کفّاره سوگندهايتان است وقتي که سوگند خورديد.
پس هرکس چيزي را از قبيل غذا يا نوشيدني يا کنيزي که براي او حلال است بر خود حرام کرد يا به خدا
سوگند خورد که فلان کار را مي کنم يا نمي کنم، سپس سوگند خود را شکست يا خواست آن را بشکند
کفاره ي مذکور بر او لازم است و بايد آن را ادا نمايد. « وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ» و خداوند کارسازتان است و شما را
به بهترين صورت در امر دين و دنيايتان و در آن چه که به وسيله آن شرّ از شما دور مي گردد رهنمود
مي سازد.
بنابراين خداوند گشودن سوگندهايتان را براي شما مقّرر داشته تا ذمه و عهده ي شما تبرئه گردد. « وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» و خداوند داناي فرزانه است. و او کسي است که دانايي و آگاهي اش ظاهر و باطن شما را
احاطه نموده و او در همه آن چه که آفريده و به آن حکم نموده با حکمت است. بنابراين براي شما احکامي
را مقّرر نموده که مي دانسته است به مصلحت شما و مناسب احوال و اوضاع شماست.
« وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا» بسياري از مفسران گفته اند زني که پيامبر با او رازي را در ميان
نهاد ام المومنين حفصه رضي الله عنها بود که پيامبر با او رازي را در ميان نهاد و به او فرمان داد که کسي
را از اين راز خبر نکند امّا حفصه آن را براي عائشه رضي الله عنها بازگو نمود، و خداوند پيامبر را از اين
خبر مطلع گرداند و پيامبر بخشي از آن چه که همسرش گفته بود را براي او بازگو کرد و از روي لطف و
مهرباني از برخي اعراض نمود.
« قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا» همسر پيامبر گفت:چه کسي تو را از خبري که از پيش ما بيرون نرفته آگاه کرده
است؟ « قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ» فرمود: خداوند داناي آگاه که هيچ چيز پنهاني بر او پوشيده نيست و راز و
پنهان را مي داند مرا آگاه کرد.
« إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا» اين خطاب به دو همسر گرامي پيامبر حفصه و عايشه رضي الله
عنهما مي باشد که سبب شدند تا پيامبر آن چه را که دوست مي داشت بر خودش حرام نمايد سپس خداوند
توبه را به آن ها عرضه نمود و آن ها را بر کارشان سرزنش کرد و به آن ها خبر داد که دل هايتان از
پرهيزگاري و ادبي که شايسته است با پيامبر رعايت کنيد و او را احترام بداريد منحرف گشته است.
« وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ» و اگر با همديگر همکاري کنيد در امري که بر او دشوار مي آيد و او را ناراحت
مي کند، و اين کار شما ادامه داشته باشد پس بدانيد که « فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ
وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ » خداوند خودش کارساز و ياور پيامبر است و نيز جبرئيل و مومنانِ خوب و همه
ياوران و پشتبيان ياور و پشتيبان او هستند. يعني همه ياوران و پشتيبان پيامبر هستند و هرکس که ياورانش
اين ها باشند قطعا پيروز خواهد بود . و اين بزرگترين برتري و شرافت است براي سرور پيامبران محمّد
(صلي الله عليه وسلم) که ذات بزرگوار خداوند و بندگان و آفريده هاي برگزيده اش ياوران اين پيامبر
بزرگوار مي باشند.
و در اين آيه نيز دو همسر گرامي پيامبر برحذر داشته شده اند، نيز آن ها را با چيزي ترسانده که بر زنان
بسيار دشوار مي آيد و آن طلاق است که گران ترين چيز براي آن هاست . پس فرمود:
« عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنكُنَّ» پس خود را برتر ندانيد چون اگر او شما را طلاق بدهد
کار بر او دشوار نخواهد شد و براي نگاه داشتن شما مجبور نخواهد بود چون خداوند به او همسراني خواهد
داد که از نظر زيبايي و ديانت از شما بهتر خواهند بود، امّا اين از باب تعليق است و هنوز تحقق نيافته و
لازم نيست که محقق شده باشد چون همسرانش را طلاق نداد و اگر طلاق مي داد چنين زنان فاضله اي که
خدا ذکر نموده پديد مي آمدند.
« مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ» زنان مسلماني مومني که هم مقّررات ظاهري را به جاي مي آورند و هم ايمان دارند.
يعني شرائع باطني از قبيل عقايد و اعمال قلب را نيز به جاي مي آورند. « قَانِتَاتٍ» و همواره و هميشه
فرمانبردارند. « تَائِبَاتٍ» و از آن چه که خدا نمي پسندد توبه مي کنند و اعراض مي نمايند. پس آن چه را که
خدا دوست مي دارد انجام مي دهند و از آن چه که دوست نمي دارد روي گردان مي شوند. « ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا»
برخي بيوه و برخي دوشيزه خواهند بود، تا پيامبر(صلي الله عليه وسلم) به دلخواه خود زنان متنوّعي داشته
باشد.
وقتي همسران پيامبر (صلي الله عليه وسلم) اين هشدار و تأديب را شنيدند بلافاصله براي کسب رضايت
پيامبر (صلي الله عليه وسلم) شتافتند. پس اين صفت بر آن ها منطبق بود و آن ها برترين زنان جهان گشتند».
(تفسير علامه عبدالرحمن سعدي).
اين ترجمه و تفسير آيات ابتدايي سوره ي تحريم بود، و همانطور که مشاهده شد اين آيات دربرگيرنده ي دو
پيام مهم است و آن اينکه:
1- آنچه را که خدا بر مسلمين حلال کرده بدون اجازه شرع حرام نخواهد شد. علما در بيان احكام اين آيه
گفته اند: هيچ كس نميتواند آنچه را كه خداوند حلال نموده حرام گرداند و اگر چنين كرد آن چيز حرام
نميشود و بر كسي كه آن را بر خود حرام كرده پايبندي به حرمت لازم نيست زيرا حرام و حلال كردن حق
ويژه خداي سبحان است.
2- تنها کساني لياقت همسري پيامبر صلي الله عليه وسلم را دارند که بر طبق آيه پنجم داراي اين ويژگيها باشند که: « مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا» يعني: داراي صفات « همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرتکننده» باشند.
شايان ذكر است كه اين آيه جامع اوصاف يك زن نمونه است پس كسي كه ميخواهد زني را برگزيند، بايد اين اوصاف را در وي سراغ نمايد.
اين دو نتيجه بسيار اساسي و کليدي از اين آيات است.
حال نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن توجه نمود اينست که زناني که بعنوان همسر رسول خدا صلي الله عليه وسلم به شمار مي رفتند که صفات (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرتکننده) را داشتند و بر طبق آيات فوق اگر يکي از آنان اين صفات را نمي داشتند مي بايست طلاق داده مي شدند و زناني ديگر با اين صفات جايگزين مي شدند، حال سوال اينجاست که آيا عايشه و حفصه رضي الله عنهما طلاق داده شدند؟
اگر جواب آري باشد، پس نتيجه مي شود که آنها داراي آن صفات نبودند و لذا لياقت همسري رسول خدا صلي الله عليه وسلم را نداشته و طلاق داده شدند.
اگر جواب خير است، پس نتيجه مي گيريم آنها – با وجود معصوم نبودن از خطا و گناه- ولي زناني (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرتکننده) بودند، و لذا همچنان رسول خدا صلي الله عليه وسلم آنها را نزد خود نگه داشت.
حقيقت و واقعيت بيانگر آنست که رسول خدا صلي الله عليه وسلم عايشه و حفصه رضي الله عنهما را هيچکدام طلاق نداد، و اين پيام بزرگي است که آن دو زن بزرگوار – با وجود آنکه از گناه و خطا معصوم نبودند- ولي چون صفات (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرتکننده) را داشتند همچنان همسر رسول خدا صلي الله عليه وسلم باقي ماندند، و اين خود پيام بزرگي براي دشمنان امهات المومنين و ناموس پيامبر صلي الله عليه وسلم است.
بنابراين همين حقيقت – يعني نگه داشتن عايشه و حفصه رضي الله عنهما نزد خود- توسط پيامبر صلي الله عليه وسلم ، بزرگترين شاهد و گواهي است بر اينکه آن زنان مومنه داراي صفت (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرتکننده) بودند، وگرنه بر طبق آيات فوق توسط رسول خدا صلي الله عليه وسلم طلاق داده مي شدند و همسراني با اين خصوصيات جاي آنها را مي گرفتند (چه بيوه و چه باکره).
بنابراين اين آيات نه تنها چيزي را از شخصيت والاي عايشه و حفصه رضي الله عنهما نمي کاهد بلکه دليلي بر (مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرتکننده) آنهاست. البته ما نمي توانيم دشمنان ناموس رسول خدا صلي الله عليه وسلم را قانع سازيم، زيرا اساسا آنها قصد قناعت را ندارند و به هر ترتيبي که باشد مي خواهند عُقده و کينه گنديده ي خود را تخليه کنند. آنها همان کساني هستند که آن عزيزان را کافر و زنا پيشه مي دانند، حال چه توقعي است که انتظار داشته باشيم آنها به انصاف روي آورند و آياتي را که سرانجام به نفع آنها (يعني عايشه و حفصه رضي الله عنهما) است را دليل بر شرافت امهات المومنين بدانند!؟؟
پس مشکل اصلي در اينجاست که آنها از اساس آن عزيزان را کافر مي دانند، و آنها را با صفات زشتي که شايسته ي فاسدين است توصيف مي کنند.
نکته ي ديگر اينکه: معلوم نيست که بالاخره شيعه احاديث بخاري را قبول دارند و آنها را حجت مي دانند يا خير؟؟ اگر احاديث بخاري را حجت مي دانيد، پس بدانيد که احاديث زيادي در رد عقيده ي باطل شيعه وجود دارد، پس چرا آنها را قبول ندارد؟
اگر هم بکلي بخاري و احاديث کتابش را مردود مي دانيد، پس چه معنايي دارد که با استناد به احاديث مردود عقيده ي فاسد خود را به رخ اهل سنت بکشيد؟؟!!
البته ما مي دانيم که شيعه يعني: تناقض! اين فرقه نمي تواند براي اثبات عقايدش حتي يک دليل از آيات قرآن بياورد، ناچارا به نصوص ضعيف يا دروغ پناه مي آورد، و يا نصوصي را ذکر مي کنند که ربطي به عقيده ي فاسدشان ندارد!
نکته ي مهم ديگر که بايد توجه نمود اينست که آنها تصور مي کنند اهل سنت و جماعت امهات المومنين و صحابه رضي الله عنهم را معصوم از خطا و گناه مي دانند!! خير، اينگونه نيست، اهل سنت بجز عصمت انبياء به عصمت احدالناسي اعتقاد ندارند و به باور اهل سنت هرانساني بجز انبياء ممکن است دچار خطاهاي بزرگ و کوچک شوند، و حتي گاهي انبياء هم در امورات دنيوي دچار اشتباه مي شوند، و انبياء فقط در تبليغ رسالت (و گناهان کبيره) معصوم هستند، پس اگر واقعيت حال انبياء اينگونه است پس ديگر انسانها که برگزيده ي خداوند نيستند چه حالي دارند؟
عايشه و حفصه رضي الله عنهما مانند هر زنِ شوهر دوستي علاقه داشتد که شوهرشان به آنها بيشتر از ديگر زنانشان ابراز علاقه کند، و اين يک خصلت فطري زنانه است که دوست دارند شوهرشان آنها را بيشتر از بقيه ي زنان دوست داشته باشند و بيشتر با آنها باشند.
ما در اينجا براي آنکه مسئله بيشتر واضح گردد و بيان کنيم که آن عزيزان معصوم نيستند و ممکن است گاها دچار اشتباه شوند، شان نزول آيات فوق را بيان مي کنيم.
مهم آنست که اگر مومني مرتکب خطا و اشتباه شد آنرا جبران کند و حقوق خدا و مردم را ادا کند، نه اينکه به صرف ديدن اشتباهي بر طبل و زرنا بگوبيم و آنرا دليل بر ادعاي فاسدي کنيم که متاسفانه امروزه اهل بدعت به آن اعتقاد دارند، اعتقاد دارند که زنان رسول خدا صلي الله عليه وسلم کافر و مرتد و فاسد هستند اما زنان خويش را از آن صفات مبرا مي دانند!!
امام بخاري رحمه الله در صحيح خود باب (73): اين سخن خداوند متعال كه مي فرمايد: « اي پيامبر! چرا آنچه را كه خداوند براي تو حلال ساخته، بر خود حرام مي گرداني» [تحريم:1] مي آورد: عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، وَيَمْكُث عِنْدَهَا، فَوَاطَيْتُ أَنَا وَحَفْصَةُ عَلَى أَيَّتُنَا دَخَلَ عَلَيْهَا فَلْتَقُلْ لَهُ: أَكَلْتَ مَغَافِيرَ؟ إِنِّي أَجِدُ مِنْكَ رِيحَ مَغَافِيرَ، قَالَ: «لا، وَلَكِنِّي كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، فَلَنْ أَعُودَ لَهُ، وَقَدْ حَلَفْتُ، لا تُخْبِرِي بِذَلِكَ أَحَدًا». (بخارى:4912)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها ميگويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم براي خوردن عسل نزد زينب دختر جحش ميرفت و آنجا ميماند. من و حفصه با يكديگر، توافق كرديم كه هرگاه، رسول خدا صلي الله عليه وسلم نزد هر يك از ما آمد، به او بگويد: آيا مغافير (صمغي شيرين و بد بو) خوردهاي؟ زيرا از تو بوي مغافير به مشام ميرسد. پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم فرمود: «خير، بلكه نزد زينب دختر جحش، عسل ميخوردم ولي سوگند ميخورم كه ديگر اين كار را نخواهم كرد. و شما هم احدي را از اين كار، باخبر نسازيد».
و نيز در حديث ديگري از خود عايشه رضي الله عنها روايت مي کند:
عايشه رضي الله عنها مي گويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم عسل و شيريني را دوست داشت. و هنگامي كه از نماز عصر برمي گشت، نزد همسرانش مي رفت و با آنان، خوش و بِش مي كرد. روزي، نزد حفصه دختر عمر رفت و بيش از حد معمول، نزد او ماند. پس غيرتم به جوش آمد و علت را جويا شدم. گفتند: زني از خويشاوندان حفصه، يك مشك عسل به او اهداء نموده است. پس او قدري از آن عسل را به رسول خدا صلي الله عليه وسلم داده است. با خود گفتم: سوگند به خدا كه حيله اي بكار خواهم برد. لذا به سوده دختر زمعه گفتم: هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم نزد تو آمد، به او بگو: آيا مغافير (صمغ گياه بد بو) خورده اي؟ او به تو خواهد گفت: «خير». پس به او بگو: اين بويي كه از تو به مشام ام مي رسد، چيست؟ او به تو خواهد گفت: «حفصه مقداري عسل به من داده است». پس به او بگو: زنبورهاي آن، از گل درخت مغافير، تغذيه نموده اند. من هم همين سخنان را به او خواهم گفت. تو هم اي صفيه! همين سخنان را به او بگو.
عايشه رضي الله عنها مي گويد: سوده رضي الله عنها گفت: بخدا سوگند، به محض اينكه رسول خدا صلي الله عليه وسلم كنار دروازه ايستاد، از ترس تو، خواستم رشته كلام را بدست بگيرم و سخن بگويم.
به هر حال، هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم به او نزديك شد، سوده گفت: اي رسول خدا! آيا مغافير خورده اي؟ فرمود: «خير». سوده گفت: پس اين بويي كه از تو به مشام ام مي رسد، چيست؟ فرمود: «حفصه، مقداري عسل به من داده است». سوده گفت: زنبورهاي آن، از گل درخت مغافير، تغذيه نموده اند. هنگامي كه نزد من آمد، من هم همين سخنان را به او گفتم. و هنگامي كه نزد صفيه رفت، او نيز به ايشان، همين سخنان را گفت. پس زماني كه دوباره نزد حفصه رفت، حفصه گفت: اي رسول خدا! آيا برايت قدري عسل نياورم؟ فرمود: «نيازي به آن ندارم».
عايشه مي گويد: سوده گفت: سوگند به خدا كه ما پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم را از آن عسل، محروم ساختيم. گفتم: ساكت باش.
حال ماجرا را کمي بيشتر توضيح مي دهيم:
با اين که عايشه توانسته بود با شخصيت قوي خود در قلب پيامبر صلي الله عليه وسلم جاي بگيرد، اما اين سبب نميشد که تا پيامبر صلي الله عليه وسلم در حق زنان خود عدالت را رعايت نکند. حقوق زنان از ناحيه پيامبر صلي الله عليه وسلم به صورت مساوي ميرسيد. عايشه رضي الله عنها به اين حقيقت اعتراف دارد که پيامبر صلي الله عليه وسلم هيچ زني را بر ديگري ترجيح نميداد.
با اين وجود، هر روز به همه سر ميزد و با آنان انس ميگرفت و در نهايت نزد کسي ميماند که نوبتش بود. هيچگاه در نوبت يک زن، شب را نزد ديگري سپري نميکرد. تنها اين اواخر، سوده که پير و ناتوان شده بود، نوبت خود را به عايشه بخشيده بود. روي اين حساب، پيامبر صلي الله عليه وسلم نزد عايشه، دو شب را سپري مينمود.
در صحيح بخاري روايت شده که: از عايشه پرسيده شد که هنگامي که پيامبر صلي الله عليه وسلم از تو اجازه ميگرفت تا نزد ديگري برود چه ميگفتي؟ پاسخ داد: به او ميگفتم؛ يا رسول الله! اگر اين حق من است، من نميخواهم کسي را بر تو ترجيح دهم. بخاري، تفسير سوره احزاب.
بنابراين همسران پيامبر صلي الله عليه وسلم هيچگاه حاضر نبودند، بپذيرند که وي نزد يکي از آنان بيشتر رفت و آمد کند. به همينخاطر هرگاه متوجه ميشدند که پيامبر صلي الله عليه وسلم به يکي از آنان بيشتر توجه دارد؛ يا نزد يکي مدت زمان بيشتري ميماند، بيدرنگ در پي آن ميشدند تا وي را به هر وسيلهاي که شده از آن کار منصرف کنند. پيامبر صلي الله عليه وسلم عموماً عادت داشت عصرها به همه همسران خود سر بزند. گهگاه عواملي پيش ميآمد که نزد يکي بيشتر مکث ميکرد، اما براي بقيه اين قضيه قابل تحمل نبود. براي همين بلافاصله به فکر چاره ميافتادند. زينب دختر جحش همسر و دختر عمه پيامبر که در حقيقت رقيب اصلي عايشه به شمار ميرفت، از قرب و منزلتي، نزديک به عايشه برخوردار بود. چون از يک نظر جوان و زيبا بود و از طرف ديگر خويشاوندي تنگاتنگي با پيامبر صلي الله عليه وسلم داشت؛ چرا که دختر عم وي بود. مدتي بود پيامبر صلي الله عليه وسلم عصرها که نزد او ميرفت مدت بيشتري ميماند. اين واقعه سبب شد تا ساير همسران پيامبر صلي الله عليه وسلم به کنجکاوي بيفتند. سرانجام کشف نمودند که زينب به پيامبر صلي الله عليه وسلم عسل ميدهد. براي همين نزد او بيشتر مکث ميکند. عايشه که ماجرا را کشف نموده بود، با دوست صميم و همراز هميشگي خود حفصه موضوع را در ميان گذاشت. آنان براي اينکه پيامبر صلي الله عليه وسلم دست از اين کار بکشد، نقشهاي کشيدند. موضوع از اين قرار بود که پيامبر صلي الله عليه وسلم از بوي بد به شدت متنفر بود. براي همين سير و پياز نميخورد. حتي اگر در غذايي وجود داشت از خوردن آن خودداري ميکرد. تصميم گرفتند از همين کانال وارد شوند، تا به مقصود خود دست يابند. بنابراين شد تا نزد هر کدام که آمد به او بگويد:
«مغافير خوردهاي. در تو بوي مغافير ميبينم».
مغافير نوعي صمغ خوشمزه اما بدبو بود. آن روز نوبت حفصه بود. حفصه طبق نقشه به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفت: «مغافير خوردهاي، در تو بوي مغافير ميبينم». پيامبر که اين سخن را شنيد فرمود:
«نه، من نزد زينب عسل خوردهام و پس از اين هرگز نخواهم خورد».
اينجا بود که اين آيات نازل گرديد:
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ * إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا» (تحريم/ 1-4)
«اي پيامبر! چرا چيزي را که خداوندبر تو حلال کرده است، به خاطر راضي کردن همسرانت، بر خود حرام ميکني؟ خداوند آمرزگار مهربان است * خداوند حلال نمودن سوگندهايتان را براي شما مقررا نموده است. خداوند دوست شماست و او دانا و فرزانه است * به ياد آور زماني را که پيامبر با يکي از همسرانش رازي را در ميان گذاشت و او آن راز را افشا نمود و خداوند پيامبر خود را از اين عمل آگاه ساخت. پيامبر برخي از آن را بازگو کرد و از برخي ديگر خودداري نمودو. چون همسرش را از آن مطلع کرد او گفت: اين را چه کسي به تو خبر داده است؟ پيامبر فرمود: خداوند دانا و آگاه مرا باخبر نموده است * اگر به سوي خدا برگرديد و توبه کنيد (خداوند ميپذيرد)؛ چرا که دلهايتان منحرف شده است و اگر بر ضد او همدست شويد خداوند ياور اوست و جبرئيل، مؤمنان خوب و فرشتگان پشتيبان او هستند».
پيامبر صلي الله عليه وسلم موقعي که خوردن عسل را بر خود تحريم نمود، از حفصه خواست موضوع را پنهان نگه دارد. اما او به اين درخواست پايبند نماند و عايشه را اطلاع داد. هنگامي که وحي نازل گرديد، پيامبر صلي الله عليه وسلم از تصميم خود داير بر تحريم عسل، منصرف شد.
در اين ماجرا ميبينيم که يک طرف ماجرا حفصه و عايشهاند و در طرف ديگر آن زينب قرار دارد. به ظاهر ماجرايي شبيه اين ماجرا اتفاق افتاده که يک طرف آن حفصه و طرف ديگرش عايشه، سوده و صفيه ميباشند. در آن ماجرا عايشه، سوده و صفيه دست به يکي ميکنند تا پيامبر صلي الله عليه وسلم را از ماندن نزد حفصه بازدارند. شکل، مضمون و پايان دو ماجرا تقريباً يکسان است. از اينرو از ذکر آن خودداري ميکنيم.
اين ماجراها و رويدادها نشان ميدهند که همسران پيامبر صلي الله عليه وسلم به هيچوجه حاضر نبودند وي نزد يکي از آنان بيشتر بماند. يا اينکه توجه خاصي به او بنمايد. البته، اين امر يک پديده کاملاً طبيعي است. طبيعت مخصوص زنان، مقتضي چنين عکسالعملهايي است. به ويژه که يک مرد چند زن داشته باشند، هر يک دوست دارد بيشتر از او برخوردار شود. اما به طور طبيعي سايرين چنين اجازهاي به وي نميدهند. چون با خود فکر ميکنند، اگر نميتوانند برخورداري بيشتري از او به دست آورند، حداقل به ديگري يا به ديگران اجازه ندهند چنين حقي براي خود قايل شوند، يا چنين زمينهاي براي برخورداري بيشتر فراهم نمايند.