معتقد بودن به تأثیر نجوم و ستارگان در وقایع و زندگی مردم
زید بن خالد جهنی رضی الله عنه میگوید: پیامبرصلی الله علیه وسلم در حدیبیه نماز صبح را با ما خواندند،
شب در حدیبیه باران آمده بود –پیامبرصلی الله علیه وسلم پس از اتمام نماز رو به مردم نموده و فرمودند:
«آیا میدانید خداوند چه فرمود؟ مردم گفتند: الله ورسوله اعلم، فرمودند: (خداوند میگوید) برخی از بندگانم
به من مؤمن و برخی دیگر کافر گشتند، هرکس که گفته به فضل و رحمت خداوند بر ما باران فرود آمد، او
به من ایمان دارد و به ستارگان کفر کرده است، و هرکس که گفته بر اثر فلان و فلان ستاره باران فرود آمد
به من کفر کرده و به ستارگان ایمان آوده است
همچنین رجوعکردن به جدولهای بخت آزمایی و تستهای فال که در بسیاری از روزنامهها مجلات وجود
دارد، همین حکم را دارد، و اگر کسی به تأثیر ان معتقد باشد، شرک کرده است، و اگر تنها به قصد تسلی به
خاطر آن را بخواند.
بازهم گناهکار میگردد و تسلییافتن با خواندن شرک جایز نیست، و نیز امکان دارد که شیطان او را به
معتقدبودن به آن سوق دهد که در آن صورت به شرک مبتلا میشود، اعتقاد داشتن به این که برخی از
اشیاء نفع میرسانند، و حال آن که خداوند در آن اشیاء هیچ تأثیری نگذاشته است، شرک است. آنگونه که
برخی مردم به پیروی از گفتار افرادی کاهن، ساحر و یا باورهایی که آباء و اجداد به ارث برده اند، در بارة
تعویذات شرکآمیز و انواعی مهرهها و یا حلقههای فلزی و غیره اعتقاد دارند و آنها را برای دفع زخم چشم
بر گردن خود و یا فرزندانشان میآویزند و یا این که بر بدن خود میبندند و یا در ماشینها و خانههای
خویش آویزان میکنند، و اعتقاد دارند که این امور بلا را دفع میکند. و بیتردید این امر منافی توکل بر
خداوند متعال میباشد و ارمغانی جز سستی برای انسان ندارد، و به نوع تداوی و معالجه به وسیله حرام
محسوب میگردد و بسیاری از این تعویذات شرکآمیز میباشند و در آنها از شیاطین و جنها استمداد شده و
مشتمل بر خطوط و رسومی گنگ و نوشتههایی نامفهوم هستند، و برخی از این شعبدهبازان آیاتی از قرآن را
با شرک آمیخته و مینویسند و برخی دیگر آیات قرآن را به وسیله نجاسات و خون قاعدگی مینویسند،
آویزانکردن اینگونه تعویذها و بستن آن بر بدن حرام میباشند، زیرا پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند:
هرکس تمیمهای بیاویزد، شرک کرده استهرکس این کارهار را به این اعتقاد که ذاتاً نفع و ضرری
میرسانند انجام دهد، مرتکب شرک اکبر گشته است و اگر آنها را اسبابی برای نفع و ضرر بداند و حال آن
که خداوند آنها را سبب قرار نداده، مرتکب شرک اصغر شده است و این از جمله شرک فی الاسباب محسوب
میگردد.